الشيخ محمد رضا المظفر ( مترجم : غرويان وشيروانى )

191

أصول الفقه ( فارسى )

و امّا مقصود از منطوق در نزد اصوليون معنايى است كه خود لفظ فى حد ذاته برآن دلالت مىكند بگونه‌اى كه لفظ منطوق ، حامل و قالب آن معنا باشد كه در اينجا از باب تسميهء مدلول به اسم دالّ ، اين معنا منطوق ناميده مىشود . و لذا اصطلاح منطوق اختصاص به مدلول مطابقى دارد ، گرچه معنا مجازى باشد و لفظ با قرينه در آن معنى به كار رفته باشد و بنابراين « مفهوم » كه مقابل منطوق است ، معنايى است كه لفظ ، حامل آن نيست و برآن دلالت مطابقى ندارد و لكن باعتبار اينكه نسبت به مفاد جمله لازم بيّن بالمعنى الاخص « * » است ، برآن دلالت مىكند و لذا « مفهوم » اختصاص به مدلول التزامى دارد . مثال : فقها مىگويند : « وقتى آب به حد كر برسد چيزى آن را نجس نمىكند » . منطوق اين عبارت همان مضمون جمله است كه مىگويد آب كر با هيچ‌يك از نجاسات ، متنجّس نمىشود و امّا مفهوم اين عبارت - به فرض اينكه مثل چنين جمله‌اى مفهوم داشته باشد - اين است كه اگر آب به حد كر نرسيده باشد نجس مىشود و بنابراين منطوق و مفهوم را مىتوان چنين تعريف كرد : منطوق : « حكمى است كه لفظ در محدودهء نطق ، برآن دلالت كند » . و مفهوم : « حكمى است كه لفظ نه در محدودهء نطق ، برآن دلالت كند » . و مراد از حكم ، حكم به معناى اعم است نه خصوص يكى از احكام خمسه ( وجوب ، حرمت ، كراهت ، استحباب ، اباحه ) . ديگران منطوق و مفهوم را به صورت زير تعريف كرده‌اند : حكم مذكور و حكم غير مذكور ، يا حكم براى مذكور و حكم براى غير مذكور ، ولى هيچيك از اين تعاريف ، خالى از مناقشات پردامنه نيست . امّا آنچه كه گفت‌وگو را آسان مىكند توجه به اين نكته است كه تمام اين‌ها تعريفاتى لفظىاند كه در آن‌ها دقت در تعريف ، قصد نشده و البته معنا و مراد در آن‌ها - چنان كه شرح داديم - واضح و روشن است .

--> ( * ) - در توضيح معناى بيّن و اقسام آن ر . ك : المنطق ، همين مؤلف ، جزء 1 ، ص 79 .